امشب باز وسوسه ی پیام دادن و حس دلتنگی قوی شده. پس دوباره به دلایل به هم زدنم رجوع می کنم.
امروز در جلسه ی دوره ای بخش کنار مستاجر سابق خانه ی فعلی ام نشسته ام. آنقدر بلند نفس می کشید که آزار دهنده بود چرا که صدای روسا را هنگام ارایه گزارش خوب نمیشنیدم. یاد صدای بلند نفس کشیدن آشناتر در خیلی مواقع افتادم! حسش خوب نبود.
گاهی که این خارجیها بوی بد دسشویی می دهند یاد با معده های رها شده اش می افتم! عین بعضی پیرها!! اولین بارها گفتم از دستش در رفته مثل ان شب توی رستوران و بعد بیرون رستوران و بعد در سفر که هی بیشتر و بیشتر شد! یک قرصی را مشت مشت می خورد که کنترلش کند و می گفت اختیاری نیست! اما چندان اثر نداشت! بعد سفر که برگشیم هم چند باری که با هم بیرون رفتیم تکرار شد. من ناراحت می شدم می گفتم خب بدو برو دستشویی!! چقدر هم بوی زیادی راه می انداخت!! سعی می کرد از من گاهی فاصله بگیرد ولی باز هم بو می آمد. یکی از بدترین لحظه ها موزه بود! فضای بسته و بوی زیادی که تقریبا تمام آدمهای دور و بر را به واکنش وا داشت و بعد در راه برگشت که تصمیم گرفت من را در اتوبوس همراهی کند و باز همان داستان تکرار شد. من واقعا اذیت می شدم از دانستن اینکه منبع این بوی بد کجاست؟!!
برچسب:
نویسنده: نوید فراهانی