دیشب زود خوابیدم و نیمه شب بیدار شدم و ویرم گرفت پروفایل دوم که تنها پروفایلی بود که عکس داشت رو هم پاک کنم. رفتم از روی گوشی و نشد اما عوضش دیدم چه آدمهای نچسب ترسناک ظاهری بهم پیام داده بوده اند. جالب اینجا بود که روی گوشی عکسهاشون رو می دیدم! خلاصه ساعت چهار صبح پا شدم لپ تاپ آوردم و پاکش کردم. همچنان هم پیام می اومد پشت پیام! تا لحظه ای که حذف کردمش هفده نفر گفته بودن من نفر محبوبشونم!!!
اعصاب نداشتم دیگه!
مونده یکی! اونی که مثلا تحصیل کرده هان و همه با شغل مهندس و کم کم معلم و پلیس میان پیام میدن! تعداد پیامهای اون سرعت رشدش کمتره ولی قابل توجهه. نمی دونم فعلا در آینده ی نزدیک اون رو هم پاک کنم یا نه؟
با خودم گفتم گیرم اینها خواهان باشند من که خودم می دونم با اعتقادات شون مشکل خواهم داشت هر قدر آدم خوبی باشند! پس شاید بهتر باشه اینم حذف کنم. دلم گرفته خیلی ازین دنیا!
این روزها هر چی به آشناتر فکر می کنم حسم غم و خشمه دوباره. چرا؟ چون تو مدتی که سفر بودم پیام داد اگه می خوام ازم راضی باشه موجودی کارت اعتباری من رو به پوونصد برسونه. خیلی عصبانی شدم. دلم می خواست مکالمه تموم شه. دیوانه میشه بگی نه! دلم هم سوخت یه کم. البته اولش گفتم واقعا خیلی جالبه خیلیی! اون برای جلب رضایت من چی کار کرده و می کنه؟!! اما بعد گفتم این همه استرس داره برای سفرش عیب نداره این رو به عنوان آخرین درخواستش می پذیرم. باورش نشد که قبول کردم!! بعد هم پرسید ارز چند تبدیل کرده ام و خودش گفت به همون قیمت می ریزه به حسابم. که عملا یک هفته دیرتر از اونی که وعده کرده بود ریخت ولی مهم نبود!
حالا هی یادم می افته و هی عصبانی می شم که شفافتر نکردم اگر چه شفافتر می کردم هم احتمال زیاد نمی فهمید.
فقط به خدا واگذارش کرده ام تو این مورد و اینجوری سعی می کنم خودم رو آروم کنم اما خشم نسبت به خودم به خاطر درک دیر هنگام عمق شعور پایینش این وسطه هنوز هست.
خدایا کمکم کن! وقتی این آدم نیومده بود داشتم رندگی ام رو می کردم حالا اومده و رفته و من خرد شده ام از فشار و آزار حضورش! اگر قرار بود این اولین و آخرین تجربه ی جدی زندگی من باشه شاکی میشم. این انصاف نیست!
دلم می خواد این قدر دست و پام بسته نبود و با چند تای این خیل ارادت مندان قرار می گذاشتم. به خودم می گم اون روز چی شد که پروفایل ساختم و فکر کردم ممکنه یک در میلیون اونی که من می خوام پیدا شه؟! توکل به خدا. همین خواهان داشتن هم خوبه اگه جنبه داشته باشی! خدا بیامرزه دوستم سرور رو که کلی به من وقتی قرار بود یک خواستگار جدید رو ببینم می خندید و می گفت آخه این همه غصه داره؟ ملت از خداشونه و کلی خوشحال میشن!
هی هی! روحش شاد!
برچسب:
نویسنده: نوید فراهانی