خرید بک لینک

عکس گذاشته در صفحه اش. عکسهایی که من گرفته ام از سفر ماد.رید. مشابه عکسی که من در صفحه ام داشتم و بعد برک آپ برداشتم را هم گذاشته. فقط عکسهای همان شهر است! پیشرفت کرده که به بقیه ی سفرش پز نداده.

حتی عکسهایی که من بعد گرفتنشان رها کردم و رفتم یک گوشه نشستم گریه کردم را هم گذاشته. 

عکسهایش برای من خیلی غم انگیزند. در تمامشان من خودم را میبینم که این سمت دوربین داشتم حرص می خوردم از صد بار تکرار یک عکس در حالیکه کاپشن و کیف و سایر وسایل او را هم نگه می داشتم! و از رفتارش با سایر مردم که کیش کیش می کردشان یا فحش می داد که در کار عکس او ظاهر شده اند!

البته در آنکه بعدش گریه کردم، وسایلش را به زمین انداختم چون خسته شده بودم!هیچ وقت نفهمید و نخواست هم بفهمد چقدر این کارهایش آزارم می داد! 

دوستانش زیر عکسها نوشته اند چرا ژست همه ی عکسها عین هم است؟! جوابش را من می دانم برای حبس عمیق نفس به منظور فرو دادن شکم بزرگ راههای متعددی وجود ندارد!! این می شود که شکل لبخندهای زورکی همه ی عکسها هم یکی است. 

توی این عکسها چقدر فرسوده تر از سال قبل دیده می شود؟! مرد بیچاره!

هیچ وقت فراموش نمی کنم که در لیس. بون بعد آنکه موفق نشد من را راضی کند که لب دریا از او عکس بگیرم دست به دامان یک عابر شد و بعد تحویل گرفتن دوربین و تشکر و لبخند الکی تحویل دادن به طرف، با دیدن عکس به پدر عکاس فحش داد که عکس بدی گرفته!! خیلیی ناراحت شدم. گفتم تو حق نداری به پدر کسی که لطف کرده و از تو عکس گرفته فحش بدهی! گفت ببین چه عکسی گرفته؟!! گفتم خب او لحظه را ثبت کرده و تو در آن لحظه این شکلی بوده ای! اینکه تو قیاقه ی خودت را در لحظاتی دوست نداری تقصیر او نیست!! چه بخواهی و چه نخواهی تو این شکلی هستی!!

سرم درد گرفت!!

اینها مثالهایی بودند از یکی از بزرگترین مشکلات این آدم: ناسپاسی و نشناختن مرز لطف و طلب!

برچسب: نویسنده: نوید فراهانی تاريخ: دوشنبه 27 دی 1395 ساعت: 2:01

صفحه بندی